درون شمش
وقتی نیچه گریست
قسمت #۹

وقتی نیچه گریست

امید عذابتو کش میده؟

۱۷ دقیقه ۵ مهر ۱۴۰۵ شمش کتاب

اگر پخش گیر کرد، از نوارِ پایین مسیر را عوض کن؛ با فیلترشکن معمولاً «جهانی» سریع‌تر است.

امتیازِ تو
میانگین ۵.۰ از ۱ نفر
برای امتیازدادن یه اسم بذار.

فصل‌ها

درباره‌ی این قسمت

یه گورستان توی وینِ ۱۸۸۲. برفِ تازه، آفتابی که از روبه‌رو می‌خوره توی چشم، و دو ردِ پا جلوی پامون: یکی عمیق و منظم، یکی سبک و بریده‌بریده.

امروز با دو مرد قدم می‌زنم که توی تاریخ هیچ‌وقت همو ندیدن. یوزف برویر، پزشکی که قرار بود نیچه رو یواشکی درمان کنه. و خودِ نیچه، که توی کلِ این مسیر یه کلمه هم باهام حرف نمی‌زنه.

ولی سؤالِ این قسمت این نیست که نیچه چرا گریه کرد.

اینه: رها شدن یعنی آزاد شدن، یا تنها گذاشته شدن؟

چون توی این کتاب هر کدوم خیال می‌کنه داره اون یکی رو نجات میده، و تنها راهِ نجاتشون یه دروغه. نیچه یه جمله درباره‌ی امید داره که خیلی‌ها عاشقشن: امید بدترینِ بلاهاست، چون عذاب رو کش میده. ولی خودش هم با یه امید زنده بود.

«وقتی نیچه گریست»، اروین د. یالوم، ۱۹۹۲

(اصل: When Nietzsche Wept)

⚠️ تا دقیقه‌ی ۰۷:۵۰ هیچ اسپویلی نیست. از اونجا به بعد همه‌چیز رو می‌شه.

⚠️ توی این قسمت درباره‌ی مرگ، وسواسِ عاشقانه و فروپاشیِ روانیِ یه آدم حرف می‌زنیم.


00:00 کشاندن

01:15 شناساندن

02:00 شناختن

05:05 معنا کردن

07:50 شکافتن

نظرها (۱)

برای گذاشتنِ نظر یه اسم بذار. بدونِ ایمیل، بدونِ رمز — همون سه خونه‌ی برگ‌ریزون.

مانی درون
خیلی تمیززز